3- سخن نامه

امسال عید که همه ش امتحان داشتم ( این سومین سالی بود که به همین صورت گذشت)

پارسال لااقل 13 به در افتاده بود شنبه و من هم تعطیل بودم. اما امسال سه شنبه بود و وسط هفته و تعطیلیمون کجا بود و سر کلاس بودیم و این حرفا! حالا اینا کلا یعنی ضدحال. چرا؟ چون توی پارک ممزر سعید شایسته و نوش آفرین و ستار و قیصر و توفان و چندی دیگر برنامه داشتن و توی پارک زعبیل لیلا فروهر و کامران و هومن و بقیه ی بر و بچ! و من نشستم سر کلاس تا غیبت نخورم! ( آخه یه leave هم داشتم اول ترم برای 10 روز که دیگه نمیتونستم غیبت کنم!) خلاصه حالی از دماغ مبارک به بیرون زد تماشایی!

خدا بخواد 3-4 سال دیگه که درسمون تموم شد (لول) … < تا دکترا و اینا رو میگم.. وگرنه لیسانس که تمومه { If God Willing} > دیگه مام میریم دنبال سبزه گره زدن! ( بزک نمیر بهار میاد یعنی همین)

پایان نامه:

الکی الکی 15 روز از سال 87 گذشت و ما هنوز در خوابیم!

يك پاسخ برايش بگذاريد