دستام رو توی هم قلاب میکنم
میذارم روی میز
بالا و پایین میبرم
از هم بازشان میکنم تا نفس بکشند
کارساز نیست
پاهایم به میان می آیند
چه تکان های شدیدی به خود میدهند
دل توی دلم نیست
اگر…
کاش…
فایده ندارد
بر میخیزم
راه میرم. از این سو به آن سو
از چپ به راست
شمال به جنوب
اه!
پایان ندارد
این
انتظار لعنتی!
دستهبندی شده در: مریم واره